أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )

556

آثار الباقيه ( فارسى )

است و آن چوبهايى است كه در سر چاه مىگذارند و دلو را بر آن مىآويزند . و نعام وارد در قوس و سهم رامى قرار گرفته و نعام صادر بر كتف و سينه آن . بلده - پاره‌اى از آسمان است كه قفر است و هيچ ستاره در آن نيست و بلده در جنب صورت فرس و در شمار صورت رامى است و زجاج مىگويد بلده را به فرجه‌اى كه ميان ابروان غيرپيوسته است تشبيه كرده‌اند و در لغت عرب مىگويند رجل ابلد يعنى مردى كه ميان دو ابروى او تهى باشد . سعد ذابح - دو ستاره‌اند يكى شمالى و ديگرى جنوبى و فاصله اين دو به اندازه يك ذراع است و در نزديكى يكى از اين دو كه شمالى است ستارهء كوچكى است كه به منزله گوسفندى است كه آن را ذبح مىكنند و اين دو ستاره بر شاخ برج جدى جاى گرفته‌اند . سعد بلع - دو ستاره‌اند و در ميان اين دو يك ستاره است كه پنهان از نظر است و مانند اين است كه يكى از اين دو كوكب آن را بلعيده‌اند و از گلوى بلعنده گذشته و به سينه رسيده است و جمعى مىگويند كه وجه تسميه آن است كه چون چيزى را به بلعند ضوء آن را مىگيرند و پوشانيده مىشود بدين جهت سعد بلع گفته‌اند و ابو يحيى كناسه حكايت مىكند كه اين دو ستاره هنگامى كه خداوند در طوفان نوح به زمين فرمود : « يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ » طلوع كرد و بدين جهت به سعد بلع ناميده شد و پوشيده نماند كه بسيار اين استخراج ركيك و ناپسند است و اين ستارگان بر دست چپ ساكب السماء واقعند . سعد السعود - سه ستاره‌اند و يكى از اين سه از ديگران نورانىتر است و از اين جهت بدين نام خوانده شد كه تازيان طلوع آن را سبب سعادت مىدانند و به طلوع آن تيمن مىجويند زيرا هنگامى اين ستاره پيدا مىشود كه زمستان منقضى شده باشد و سرما تمام گردد و در اين وقت بارانها از دنبال يكديگر مىآيند و دو ستاره از سعد السعود در شانه چپ ساكب الماء جاى گرفته‌اند و ستاره سومين در دم جدى قرار دارد .